نخستین شهید مدافع حرم گیلان؛سرهنگ دوم پاسدار شهید امیررضا علیزاده

بسم ربّ القاسم الجبارین

ما را مدافعان حرم آفریده اند     یک موج، از تلاطم یَم آفریده‌اند

روایت زندگی و شهادت سرباز بی سر اهل بیت در بین الحرمین سوریه/ سرهنگ دومی که خود را آبدارچی سپاه معرف

دوازده روز از ماه برگ ریزان پاییزی سال ۵۴ گذشته بود که فرزندی در رشت متولد شد که در تقدیرش این گونه رقم خورده بود: ۱۰  اردیبهشت۹۲ در بین الحرمین حضرت رقیه و حضرت زینب سلام الله علیهم با سر بریده میهمان اربابش حسین (ع) شود.
زهرا ایمان پور، ۳۷ ساله است. مادر مطهره و علی. دو یادگار از سرهنگ دوم پاسدار، شهید امیررضا علیزاده. آنچه میخوانید ماحاصل گفتگوی خبرنگار هشت هزار قهرمان، است با همسر شهید گیلانی مدافع حرم:


چطور با شهید آشنا شدید؟
با خواهرش در دانشگاه هم کلاس بودم. خواهرش مرا برای برادرش در نظر گرفت. به او گفته بود دوستی دارم در دانشگاه که  اخلاق و افکارش شبیه توست. سال دوم دانشگاه که بودم همزمان وارد حوزه هم شدم، مسئله انگار جدی شده بود،  روز میلاد حضرت علی آمدند منزل ما برای صحبت های اولیه. خواهرش تعریف می کرد که امیر آقا  بعد از اقامه نماز صبح گفته: “الان برویم خواستگاری”. هرچقدر هم به او گفتند الان زود است گفته فاصله زیاد شهرها زیاد است، تا برسیم دیر می شود. بلاخره آمدند و صحبت ها که انجام شد، نیمه شعبان عقد کردیم. حدودا نه ماه عقد بودیم و میلاد حضرت فاطمه عروسی گرفتیم.

 

ادامه نوشته

نخستین شهید مدافع حرم گیلان؛سرهنگ دوم پاسدار شهید امیررضا علیزاده

زندگینامه شهید امیررضا علیزاده

سال تولد و شهادت

دوازده روز از ماه برگ ریزان پاییزی سال 54 گذشته بود که فرزندی درکوی دباغیان خیابان پل عراق رشت از پدری بنام اصغر کارمند توشیبا و مادری بنام طاهره جوینده رودسری خانه‌دار پا به عرصه حیات نهاد وهیچ‌کس نمی‌دانست قرار است ده روز از ماه اردیبهشت 92 بگذرد و او خلق حماسه دیگری را با سر بریده و در بین الحرمین حضرت رقیه و حضرت زینب سلام الله علیها و غریبانه در کشور سوریه برپا نماید و به ندای «هل من ناصر» اربابش حضرت حسین ابن علی7 لبیک گوید و به خیل شقایق‌های خونین کربلا ملحق شود.

امیررضا دومین فرزند این خانواده بود و از همان طفولیت تا آخرین لحظاتی که شهید شد و پیکر ندیده‌اش را در گلزار شهدای رودسر به ‌خاک سپردند دارای لبخندی زیبا ، متواضع و صمیمی بود که هیچ‌گاه این خصوصیات از ذهن  دوست‌دارانش محو نخواهد شد.

زمینه های شخصیت سازی امیر

وقتی در سال‌های جنگ  پدر خانواده عازم جبهه‌ها می‌شد چشم براه دیدنش بود که چه وقت درب خانه برویش باز شود تا او را در آغوش بگیرد و برایش از جبهه و دلاوری‌‌های رزمندگانش بگوید که آنها چگونه بزرگترین افتخارات تاریخی را رقم می‌زدند اما امیر همیشه بیقرار بود، بیقرار جبهه و جنگ و زمانی آرام می‌گرفت که پدر را در کنارش می‌دید و امیر می‌گفت: همیشه تا آمدن پدر به خانه لحظه شماری می‌کردم و از اولین گام‌هایش در انتهای کوچه مطهری تا رسیدن به پلاک 12 خانه‌مان رصد می‌کردم و نگاهم را حتی لحظه‌ای از رخسار پدر بر نمی‌داشتم تا از او تصویر روشنی در ذهنم داشته باشم و وقتی او می‌رسید بوی دل انگیز جبهه را حس می‌کردم و سرمست می‌شدم وقتی از زبانش از خاطرات جنگ و سنگر و خاکریزها و شجاعت‌ها و ایثارگری‌ها و شهادت‌طلبی‌های رزمندگان دلاور اسلام می‌گفت که چگونه آنها مرگ را به ‌بازی گرفته  و دل‌های دشمنان اسلام را به وحشت و لرزه انداخته بودند و اما این امیر، عاشق شهادت بود که در حسرت رفتن به جبهه می‌سوخت و حتی روزی به مادرش گفته بود میرم جبهه تا مثل پسرهای حاج آقا جنیدی; شهید بشم.

ادامه نوشته

پدر و مادر سرهنگ دوم پاسدار شهید امیررضا علیزاده؛نخستین شهید مدافع حرم گیلان

شهیدی که بی سر و دست به وطن بازگشت/عشق به انقلاب از دوران طفولیت در وجود شهید علیزاده موج می‌زد

امیررضا علیزاده پاسدار شهیدی که در دفاع از حریم اهل بیت(س) عاشقانه سر و دست داد و چون مولایش حسین بدون سر به خاک سپرده شد. 

به گزارش خبرگزاری تسنیم از رودسر، بیست و هفت سال از جنگ نابرابر تحمیلی می‌گذرد؛ دورانی که استقامت و پایداری جوانان انقلابی، ایران زمین را در تمام جهان ماندگار کرد. از برکت آن دوران، جای جای ایران اسلامی با عطر و بوی شهدا عطرآگین شد چراکه روستا به روستا، شهر به شهر و حتی دور افتاده‌ترین نقاط  این خاک اسلامی دلاورمردانی را تقدیم این آب و خاک کرده است. 

تاریخ پر افتخار ایران اسلامی همواره نشان دهنده این است که جوانان، سرمایه این کشور, راه پشتیبانی از ولایت و دفاع از آرمان‌های انقلاب را صراط مستقیم زندگی خود قرار داده‌اند و تنها راه سعادت را دفاع از مرز و بوم اسلامی می‌دانند.

گیل زنان و مردان گیلان با تقدیم 8 هزار کبوتر خونین بال در دوران دفاع مقدس افتخار بزرگی را در تاریخ اسلامی ایران نصیب این استان کردند.

استانی که وجب به وجب خاکش بوی شهدا می‌دهد و سیمای استان نیز بیانگر این است که جوانان گیلانی همان‌طور که دلاورانه در زمین‌های کشاوزی به کار و تلاش می‌پردازند در لحظات حساس و بحرانی، دلاورانه به پا می‌خیزند و مانند شیرانی دلیر با غرشی سهمگین لرزه بر اندام دشمنان اسلام و انقلاب می‌اندازند.

امروز جوانان این مرز و بوم به‌درستی دریافتند که مهم نیست از کدام نسل انقلاب باشی. این روزها دروازه شهادت برای دفاع از حریم اهل بیت باز است و اهل دل راهی جبهه مقاومت اسلامی می‌شوند و با صلابت و دلاوری غریبانه و خاموش، دل را راهی و جان را فدای حریم اهل‌‌بیت می‌کنند. 

اولین شهید مدافع حرم زینبی, حال و هوای استان را دگرگون و خون غیرت را در رگ‌های جوانان ولایتمدار گیلانی به جوشش درآورد.

10 روز از اردیبهشت سال 92 گذشته بود که گیلان حال و هوای عاشورایی به خود گرفت. دلیر مردی از شرقی‌ترین نقطه گیلان  در بین‌الحرمین حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) غریبانه در کشور سوریه  با سر و دست بریده حماسه‌ای دیگر برای گیلان رقم زد و به جمع شقایق‌های خونین کربلایی پیوست.

اولین شهید مدافع حرم گیلان سرهنگ دوم پاسدار شهید امیررضا علیزاده از خانواده‌ای ارزشی و روحانی در شهرستان رودسر بود که در تمام عرصه‌های مأموریتی سپاه، حضور فعال و پرشور داشت و در نهایت مزد زحمات خود را با شهادت گرفت.

برای دیدار با خانواده این شهید بزرگوار در ایام ماه مبارک رمضان راهی منزل پدری این شهید گرانقدر می‌شوم؛ کمتر از دو ساعتی به افطار مانده که به منزل پدر شهید می‌رسم.

تابلوی نسبتاً بزرگی منقش به تصویر و نام شهید امیررضا علیزاده بر روی دیوار خانه رو به خیابان، چهره آن خیابان را عرفانی کرده است. با دیدن سیمای دلاور مردی که جان را در مقابل دفاع از معنویات ناچیز می‌داند حال آدمی دگرگون می‌شود.

  پدر شهید یکی از روحانیون خوشنام و فعال رودسر، با چهره‌ای آرام و باصفا که همواره گرد پیری و درد  فراق فرزند در رخسارش به وضوح پیداست، درب را به رویم باز می‌کند.

 وارد منزل که می‌شوی عطر و بوی یاد شهید دل را نورانی می‌کند، خانه‌ای با همان سبک و سیاق قدیمی، گویی پدر و مادر شهید قصد دارند در و دیوار خانه مانند زمان حیات مادی شهیدشان همچنان دست نخورده باقی  بماند.

 

ادامه نوشته

شهيد مدافع حرم، امير رضا عليزاده: رويارويي حق و باطل نشانه بيداري مردم دنياست

مهين اسلامي عزيزمان ايران به ويژه استان هميشه سرسبز گيلان مهد جوانان برومندي است که نهال عمل وايمان را بهم آميخته اند.12 مهر 1354 سالروز ولادت بزرگ مردي از ديار سردار شهيد ميرزا کوچک است. سردار سرافراز، شهيد اميررضا عليزاده را مي گويم. ما تو را سردار ناميده ايم، سرداري را که بزرگان معناي آن را فاتح همه ارزش هاي انساني گذرانده اند و تو همان فاتحي. تو سردار فتح قله هاي انسانيت، شجاعت و شهادت بودي. بگذار بگويم تو در اولين روزهاي زيباي بهار طبيعت در جوار بارگاه ملکوتي عقيله بني هاشم حضرت زينب کبري(س) به تاسي از ارباب عشق حضرت ابا عبدا... هنگامي که سرت را تقديم داور نمودي مدال سرداري را آسمانيان بر گردنت آويختند تا تو در 11 ارديبهشت 92 همزمان با سالروز ولادت مادر همه سرداران شهيد گلگون کفن، حضرت زهرا(س) به خيل ياران عاشق بپيوندي. امير رضا شهيد مصداق بارز السابقون السابقون و تجلي عيني بنيان المرسوس است. برادر عزيز تو نداي کروبيان را دگر بار ميشنوي که سرادق غيب را اينطور مي سرايند.. (وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ إِلَي الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّي‏ إِذَا جَآءُوهَا وَ فُتِحَتْ اَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ‏).او حيات ناسوتي را به روشنايي جاودانه لاهوتي در سراي باقي ترجيح داده و اکنون در بارگاه لايزال الهي متنعم است به رزاقيتش. او ابراهيم وار نفس و خواسته هاي نفسانيتش را به مسلخ گاه عشق برد و هرآنچه که يافته بود به قربانگاه سپرده و واپسين لحظات را اين گونه زمزمه کرد «خدايا از زماني که خود را شناختم و با عنايت دائم خداوند باريتعالي از نفس پاک شهدا بهره مند شدم هر روز آرزوي شهادت کرده ام». اي اسوه خوبي ها! لقب سردار بر تو و همه سرداران جان داده مسير ظهور کوچک است چرا که ما شخصيت، هويت و عظمتمان را مديون شمائيم. آري تواضع، صميمت و لبخندهاي زيبايش، صفات بارز و روح الهي دميده در حقيقتش هيچ گاه از اذهان ارادتمندان او محو نخواهد شد.

ياد همه سربازان شهيد و فدائيان امام خامنه اي گرامي و راهشان پر رهرو باد.

منبع روزنامه کیهان

وصیت نامه کامل شهید امیررضا علیزاده

وصیت نامه شهید

اشهد ان‌ لا اله ‌الا الله وحده لا شریک له و اشهد اَنَّ محمّد عبده و رسوله و انَّ امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (علیه السلام) وصییه و ولی الله.

باسلام وخالصانه درودها به ارواح طیبه شهدای راه حق و حقیقت از هابیل تا به امروز و باسلام و درود برروح مطهر و ملکوتی حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) که صدای حقانیت اسلام و تَشَیُّع را به گوش جهانیان رسانید و پرده‌های جهل و غفلت را از مقابل چشمان آلوده به کنار زد و تجَلّی نور را به همگان نشان داد.

و باسلام و خالصانه‌ترین درودها به قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم (ارواحنالمقدمه الفداء) که قلوب دردمند و گرفته ما را با دعاهای خویش مداوا و بر معاصی ما که سنگ محبتش را به سینه می‌کوبیم گریان است.

خدایا امام ما را از ما گنه‌کاران راضی و خشنود فرما و ما را از نوکران حقیقی و شیعیان واقعی ایشان    قرار ده.

خداوندا توخود شاهد باش که امروز توبه از همه گناهانم می‌کنم و امیدوارم که مرا ببخشی و در زُمره‌ی عبادالله المخلصین قرار دهی.

ادامه نوشته

نخستین شهید مدافع حرم گیلان

خوش به حال شهدایی که رسیدند آخر...با شهادت به سرانجام اباعبدالله 

.:شهید مدافع حرم امیررضا علیزاده:.

ولادت: 12 مهر 1354(رودسر گیلان)
شهادت : 11 اردیبهشت 1392(شب میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها)
محل شهادت : سفارت جمهوری اسلامی ایران در کشور سوریه
چهلم شهید : شب میلاد آقا اباعبدالله الحسین
پیکر مطهر شهید : نداشتن سر و دست سمت چپ  

 

دل‌نوشته‌ای از فرزند شهید مدافع حرم

فرزند شهید گیلانی مدافع حرم گفت: پدرم نعمت اصالت، شجاعت، مردانگی و ایمان را در خونم تزریق نمود، نعمت‌هایی که هرگز فروشی نیست و حتی پدران به ظاهر ثروتمند هم نمی‌توانند در هیچ معامله‌ای آن را خرید و فروش کنند.

 دل‌نوشته‌ای از فرزند شهید مدافع حرم

به گزارش افکارنیوز، مطهره علیزاده فرزند شهید امیررضا علیزاده نخستین شهید گیلانی مدافع حرم، در اجلاسیه فرهنگیان کنگره ملی 8 هزار شهید گیلان که در رشت برگزار شد دلنوشته‌ای خطاب به پدر شهیدش خواند که متن آن به این شرح است:

دلم بهانه‌ات را گرفته بابا جان. به من گفتند که حرف‌های ناگفته ام را در این جمع بگویم اما از کجا شروع کنم؟ بابای من، حرف دلم را برایت می‌گویم ولی آیا می‌شود یک دنیا حرف را در یک ورق کوچک جای داد؟

حرف‌های ناگفته بسیار دارم که با تو بگویم، از دلتنگی‌هایم و از خاطرات فراموش نشدنی و از روزهای با تو بودن، از خودم و از بزرگ شدن برادر و از صلابت و شجاعت مادر و از قاب عکس پر از خاطرات روی دیوار.

بابای من، خیالت راحت. همه هوایم را دارند اما دلم هوای تو را دارد.

آن روز که تو رفتی من سن و سالی نداشتم اما با تو مردانه عهد بستم که چنان باشم که تو می‌خواستی، یادگار شهید الهی و مایه افتخار تو باشم؛ سخت است ولی با تو می‌توانم.

پدر جان، آیا می‌شنوی چه می‌گویم؟ دوست داشتم در کنارم باشی تا سر بر زانوانت بگذارم و درد دل‌هایم را برایت بگویم.

روزی که نوشتیم بابا، سخت‌ترین روز زندگی من و برادرم بود. باید با دستان کوچکمان کلمه بابا را مشق می‌کردیم. بابا آب داد برایم معنایی نداشت، شاید همه فرزندان شهدا سخت‌ترین روز زندگیشان همان روزی بود که "بابا" را مشق کردند.

ادامه نوشته